كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

165

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

اين نوع رفتار در بعضى مواقع نتيجه معكوس داشت . روزى ابو جهل بر سر راه محمد ( ص ) ايستاد و مانند هميشه به او فحاشى كرد . محمد ( ص ) نيز مانند هميشه بدون پاسخگوئى به او به منزل رفت . ولى بعدازظهر همان روز حمزه شيردل پس از يك مسابقه شكار درحالىكه تير و كمان بر شانه داشت به كعبه آمد . به نقل از ابن اسحاق ، او قوىترين و جسورترين مردان قريش بود . 25 او معمولا دوست داشت روز را با طواف كعبه به پايان برساند و پس از آن نيز با هركسى كه در كعبه بود به صحبت مىنشست . اما در آن روز پيرزنى او را به كنار كشيد و داستان اهانت ابو جهل به محمد ( ص ) را بازگو كرد . او مسلمان نبود « 1 » ولى با شنيدن اين داستان شعله‌هاى خشم از وجودش زبانه كشيد و به دنبال ابو جهل رفت . او را از خانه بيرون كشيد و در حالى كه با كمان خود او را به شدت مىزد گفت : « آيا به كسى كه من دين او را پيروى مىكنم توهين مىكنى ؟ اگر جرأت دارى با من نبرد كن » . ابو جهل بلافاصله خود را كنترل كرد و از جمعيت خواست كه متفرق گردند . سپس به آنان گفت : حق با توست من امروز به طرز بدى به برادرزاده تو توهين كردم . 26 اسلام آوردن حمزه به شدت بر روى قريش تاثير گذارد و به دلايل خيلى روشن احساس كردند كه بهتر است محمد ( ص ) را تنها بگذارند . اما در اين ميان دليل اصلى اسلام آوردن خود قرآن بود . در مراسم حج سال 616 موقعى كه زائران از سراسر عربستان براى انجام فرائض به كعبه مىآمدند ، ابو جهل دوستان خود را بر تمامى درهاى ورودى كعبه گمارد تا خطرات محمد ( ص ) را به آنان گوشزد نمايند . شاعرى به نام طفيل بن عمر ، از قبائل غربى عربستان ، هنگام ورود به كعبه گوش‌هاى خود را با پنبه پر كرده بود تا سخنان فريبنده پيامبر را نشنود . اما زمانى كه به كعبه وارد شد و محمد ( ص ) را در حال نماز در مقابل كعبه ديد ناگهان خود را خيلى مسخره يافت . « خداوند مرا ببخشد » آيا من به عنوان مردى صاحب دانش كه تفاوت بين خوب و بد را به خوبى تشخيص مىدهد بايد وحشتى از شنيدن سخنان اين مرد داشته باشم ؟ من به او گوش خواهم كرد اگر درست باشد قبول مىكنم ، و اگر نادرست باشد ردّ خواهم كرد . پس به دنبال محمد ( ص ) روان

--> ( 1 ) - گفتار مؤلف درباره مسلمان نبودن حمزه نيز مانند ابو طالب است و شگفت اين‌كه مىگويد او يك مسلمان نبود ولى سه سطر پائين‌تر مىگويد حمزه ابو جهل را از خانه بيرون كشيد و او را مىزد و مىگفت : آيا به كسى كه من دين او را پيروى مىكنم توهين مىكنى ؟